جنگ بود و جنگ

بهتر از شما برادري‌ نبود

 در شبي‌ كه‌ هيچ‌ ياوري‌ نبود

 

 اسب‌ بود و تيغ‌ و صحنة‌ نبرد

 بهتر از شما دلاوري‌ نبود

 

 غير دست‌ حق‌، فراز بالتان‌

 سايه‌بان‌ سايه‌ گستري‌ نبود

 

 حرف‌ اگر كه‌ بود، عشق‌ و درد بود

 غير از اين‌ دو، حرف‌ ديگري‌ نبود

 

 واي‌ من‌ شبي‌ كه‌ باغ‌ لاله‌ سوخت‌

 جز شرار شعله‌ سنگري‌ نبود

 

 مثل‌ كودكي‌ ميان‌ حوض‌ خون‌

 دست‌ و پا زديد و مادري‌ نبود

 

 هرچه‌ بود و بود، داغ‌ تازه‌ بود

 جنگ‌ بود و جنگ‌، داوري‌ نبود

/ 2 نظر / 4 بازدید
نورخانه

يادشان گرامی باد ... واقعا عکس های نابی قرار داده ايد ... ممنون هر شب ماه مبارک رمضان یک غزل مناجات با امام زمان(عج): زندگی بی تو همان مردگی طولانیست نور تو در همه جا هست و رخت پنهانیست می چکد خون دل از زخم قدیمی فراق ظاهراً باز هوای جگرم بارانی است این همه اشک چرا چشم مرا پاک نکرد؟ چه کسی گفته طهارت به همین آسانی است؟ اصلا انگار نباید که تو را دید ولی جمعه ها وقت ملاقات من زندانی است هر که در باغ خدا لایق دیدارت شد اثرات سحر و بندگی شعبانی است آخر و عاقبتم با تو به خیر است ولی ترسم از اول راه و هوسی شیطانی است اولین بار مرا در عرفاتت بپذیر مهزیار تو شدن کار دلی روحانی است من به دنبال همان خیمه سبزت هستم جان عباس نگویی که برایم جا نیست نورخانه

رها

سلام. آقای سعیدی راد. من از طرف کنگره رها از شما تشکر می کنم که لینک سایت ما رو روی وبلاگ خودتون زدید.