ترکش مهربان!

یک قطره آفتاب بودی که در قنوت جانم چکیدی.
کاش دوستت نمی داشتم. آنوقت احساس می‌کردم که زیر پوستم مثل عقربی هستی که اگر بیدار شوی، من بایستی برای همیشه بخوابم.

کاش یادگاری نبودی؛ آنوقت از دستت فریاد سر می‌دادم.

وقتی مثل صاعقه در جانم می‌نشستی، سرگردان بودی؛ راه گم کرده‌ای بودی که پیغامی تند از یاری مهربان داشتی.

حالا بعد از این همه سال، هنوز نیمه‌های شب بیدارم می‌کنی تا حسرت روزها و شبهای از دست رفته عاشقی را به یادم بیاوری.

فراموشت نمی‌کنم «ترکش» عزیز!

/ 0 نظر / 10 بازدید