از آن همه پلاک


در یک شب قدر، تقدیر عاشقان رقم خورد و گردانهای بلال و مالک، از آب گذشتند.
بچه های جعفر طیار از معبر دعا رد شدند و به نور پیوستند.
گردان عمار را فرشته ها به آسمان بردند.
از آن همه پلاک های نورانی، تنها همین چند نفر مانده ایم با پلاک هایی زنگ زده، با شانه هایی زخمی از تابوت های سبک!
آنقدر سبک که انگار بر دوش ملایک موج سواری می کنند.
من مانده ام و این قلم ناتوان، که جوهره‌ی اشکش، مدیون شهیدان گمنام است.

/ 2 نظر / 20 بازدید
شبنمکده

حق حق مرغان چو هق هق مي شود بالشان آئينه دق مي شود بد تر از آن اينكه كركس زاده اي هد هد مرغان عاشق مي شود [گل]