روح صدا

 

آهسته می‌آید صدا: انگشترم آن‌جاست!

این هم کمی از چفیه‌ام... بال و پرم آن‌جاست

 

آن‌جا که ترکش ریخته! زیر درخت نخل

چشم دلت را باز کن! خاکسترم آن‌جاست!

 

یک تکّه از روح صدایم را زمین خورده‌ست

آن تکّة دیگر کنار سنگرم.... آن‌جاست

 

یادش به خیر آن پا که بر مین‌ها قدم می‌زد

آن جا کنار رمل، پای دیگرم آن‌جاست

 

آن‌جا!... میان بوته‌ها دستم نمایان است

یک ساعت کهنه کنار دفترم آن‌جاست

 

یک قمقمه خالی کنار سنگرم مانده‌ست

یک چشمه، یک رود از دو چشمان ترم آن‌جاست

 

حالا ببند آن چشم‌های نازنینت را

تا ننگری که استخوان پیکرم آن‌جاست

/ 0 نظر / 15 بازدید