ققنوس‌وار

رفتي‌ شبيه‌ لاله‌اي‌ در باد، مردانه‌ با شوق‌ سرافشاني‌
رفتي‌ كه‌ مثل‌ شعله‌اي‌ سركش‌، شمشير غيرت‌ را برقصاني‌

سربند «يا زهرا(س‌)» كه‌ مي‌بستي‌، پيشاني‌ات‌ بوي‌ خدا مي‌داد
انگار نوري‌ از تو مي‌جوشيد، نوري‌ از آن‌ الطاف‌ روحاني‌

وقتي‌ سوار موج‌ مي‌رفتي‌، اروند ناگه‌ در خروش‌ آمد
نام‌ تو را مي‌برد و مي‌ناليد، اروند، با چشمان‌ باراني‌

يك‌ تكه‌ از پيراهنت‌ مانده‌ست‌ بر مانع‌ خورشيدي‌، اما نه‌!
اين‌ قطعه‌اي‌ از پيكر ماه‌ است‌، اينگونه‌ مانده‌ گرم‌ و نوراني‌

غم‌ بود و طوفان‌ بود و آتش‌ بود، آن‌ شب‌ زمان‌ حتي‌ مشوش‌ بود
ققنوس‌وار از خود گذر كردي‌، رفتي‌ به‌ سمت‌ عرش‌، مهماني‌

پرواز آغاز تو بود آن‌ شب‌، هر چند پايان‌ در وجودت‌ نيست‌
بعد از تو حال‌ دوستان‌ خون‌ است‌، حال‌ مرا اما نمي‌داني‌!

/ 2 نظر / 7 بازدید
مژگان بانو

اين سبز پوشان که امروز دستی فرا سوی دستند/بالا بلندان مستند. دم خوردگان الستند/ گفتند: جنگ و جنون است! آتش به دوشان بياييد!/ گفتيم اين ره دراز است! مردان سجاده هستند!....

elham

اين كه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش(اینو من جدا قبول دارم) فقط منتظر باش تا عشق اروم تو قلبش رشد كنه و اگه اينطور نشد خوشحال باش كه تو ي دل تو رشد كرده