بخش دوم مثنوی

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

الهي‌ داغ‌ دل‌ را بيشتر كن‌

«حسن‌» خويم‌ مرا «درويش‌(2)»تر كن‌

«حسن‌» را ماه‌ و صحرا مي‌شناسند

شب‌ و مهر و مصلا مي‌شناسند

شقايقها، شقايقهاي‌ پرپر!

كجا رويد گلي‌ مثل‌ «گل‌اكبر(3)»؟

كجا رويد گلي‌ اين‌ گونه‌ بي‌ خار

سبك‌ روح‌ و سبك‌ جان‌ و سبك‌ بار

كجا ديديد گُردي‌ چون‌ «مظفر(4)»

يلي‌ بي‌ باك‌ مثل‌ «محسني‌ فر(5)»

كجا ديديد نوري‌ در شب‌ تار

چو «نوري‌(6)» راز گويد، راز با يار

مسلماني‌ اگر «يار علي‌(7)» باش‌

اگر اهل‌ دلي‌ چون‌ «دُرولي‌(8)» باش‌

شهيدي‌ مي‌شوي‌ چون‌ «فرجواني‌(9)»

اگر قدر دل‌ خود را بداني‌

دلم‌ آتش‌ گرفته‌ست‌ اي‌ شهادت‌!

بر اين‌ آتش‌ تو آبي‌ مي‌نشاني‌؟

شهيد روزهاي‌ عشق‌! آيا

دل‌ ما را به‌ آن‌ سو مي‌كشاني‌؟

بخوان‌ امشب‌، بخوان‌ اي‌ ماه‌ با من‌

بخوان‌ آواي‌ سبز «لن‌ تراني‌»

شبي‌ همراه‌ شو با دسته‌ عشق‌

بيا اي‌ دل‌ به‌ برج‌ «ديده‌ باني‌»

مگر پيدا كنم‌ ردّ شما را

شما را عاشقان‌ آسماني‌

 

علمدار هدايت‌ تا «حسين‌(10)» است‌

هميشه‌ ورد لبها «يا حسين‌(ع‌)» است‌

بگوشم‌ باز مي‌آيد صدايي‌:

«فنا معنا ندارد در «بقايي‌(11)»»(12)

« بقايي‌ » خلق‌ و خوي‌ كربلا داشت‌

دلي‌ هم‌ رنگ‌ ظهر نينوا داشت‌

دلي‌ همسايه‌ با گل‌هاي‌ پرپر

دلي‌ هم‌ بال‌، با بال‌ كبوتر

هلا! اي‌ آشناي‌ دل‌ «بقايي‌» !

شهيد لحظه‌هاي‌ كربلايي‌!

پس‌ از تو هرگز از اين‌ كوچة‌ تنگ‌

به‌ گوش‌ دل‌ نمي‌آيد صدايي‌

الهي‌ «فرجواني‌» هم‌ سفر كرد

دلم‌ را با نگاهش‌ شعله‌ور كرد

تمام‌ لاله‌ها بر اين‌ مرامند

كه‌ بايد سينه‌ها را سرخ‌تر كرد

«بيا اي‌ قطره‌ يك‌ دم‌ اهل‌ دل‌ شو

ز خود بگذر به‌ دريا متصل‌ شو»(14)

بيا چون‌ «حاج‌ احمد(15)» با خدا باش‌

هم‌ از دنيا و هم‌ از خود جدا باش‌

هلا! اي‌ ديده‌ در خون‌ گير منزل‌

«حسيني‌(15)» باش‌ اگر با مايي‌ اي‌ دل‌

«توكل‌» كن‌ رها گرديم‌ از بند

توكل‌ كن‌، توكل‌ ، چون‌ «قلاوند(16)»

شهيدي‌ كه‌ سرا پا غرق‌ نور است‌

همان‌ كه‌ چهره‌اش‌ همرنگ‌ هور است‌

شهيدي‌ كه‌ مي‌ از جام‌ بلا زد

قدم‌ بر خاك‌ سرخ‌ كربلا زد

شهيدي‌ تازه‌ از دشت‌ حماسه‌

كسي‌ كه‌ در جنون‌ مي‌شد خلاصه‌

 

خوشا يادي‌ كه‌ مي‌آيد دوباره‌

خوشا آن‌ شب‌ كه‌ مه‌ شد پاره‌ پاره‌

كنار تكه‌هاي‌ سرخ‌ خورشيد

دل‌ من‌ ماند و يك‌ دنيا ستاره‌

خوشا آن‌ شيرمردان‌ سحرخيز

«بهاري‌(17)» هاي‌ دور از دست‌ پاييز

بهاري‌ گفتم‌ و پشتم‌ دو تا شد

دلم‌ يكباره‌ ظهر كربلا شد

دلم‌ خون‌ شد نگاهم‌ زعفراني‌

ببار اي‌ ديده‌ خون‌ تا مي‌تواني‌

بهاري‌ بود و يكباره‌ خزان‌ شد

چو خورشيدي‌ پس‌ ابري‌ نهان‌ شد

شبي‌ اي‌ كاش‌ از خود دور باشي‌

شبيه‌ چشمه‌اي‌ از نور باشي‌

دعا كن‌ اي‌ دل‌ شوريده‌ حالم‌

شهيدي‌ چون‌ «بهاري‌ پور» باشي‌

 

۲)    - فرمانده‌ شهيد حسن‌ درويش‌، فرماندة‌ تيپ‌ 15 امام‌ حسين‌(ع‌)

3)   - بسيجي‌ شهيد محمد گل‌اكبر

4)   - فرمانده‌ شهيد مظفر آقاخورده‌، مسئول‌ مهندسي‌ قرارگاه‌

5)   - فرمانده‌ شهيد محمدتقي‌ محسني‌فر، فرمانده‌ گردان‌

6)   - فرمانده‌ شهيد صادق‌ نوري‌، معاون‌ گردان‌ كربلا

7)   - فرمانده‌ شهيد محمدهادي‌ يارعلي‌،فرمانده‌ گروهان‌

8)   ـ فرمانده‌ شهيد بهمن‌ (محمدجواد) درولي‌، همانكه‌ وصيت‌ كرد بر مزارش‌ روي‌ كمي‌ سيمان‌ با انگشت‌ بنويسند:«پر كاهي‌ تقديم‌ به‌ آستان‌ قدس‌ الهي‌»

9)   ـ فرمانده‌ شهيد اسماعيل‌ فرجواني‌، فرمانده‌ گردان‌ كربلا

10)ـ فرمانده‌ شهيد حسين‌ علم‌الهدي‌، فرماندة‌ سپاه‌ هويزه‌

11)ـ فرمانده‌ شهيد مجيد بقايي‌، فرماندة‌ قرارگاه‌ كربلا

12)ـ مصرع‌ شعري‌ از عليرضا قزوه‌

13)ـ بيتي‌ از محمدرضا آقاسي‌

14)ـ فرمانده‌ شهيد احمد نونچي‌

15)ـ فرمانده‌ شهيد غلامعباس‌ حسيني‌، فرماندة‌ طرح‌ عمليات‌ سپاه‌ قدس‌

16)ـ فرمانده‌ شهيد توكل‌ قلاوند

17)ـ بسيجي‌ شهيد غلام‌رضا بهاري‌پور

 ادامه دارد...

 
/ 10 نظر / 19 بازدید
yaass_a110

سلام ..... زيبا بود استاد..... دست مريزاد

مسابقه وبلاگ نویسی ره آورد

سلام........از اینکه در مسابقه وبلاگ نویسی ره آورد سرزمین نور شرکت کردید ممنون.......زمان ثبت نام تا آخر خرداد ماه تمدید شد...در صورت امکان با نوشتن یا گذاشتن تبلیغ مسابقه در وبلاگتان ما را در برگزاری هر چه بهتر جشنواره یاری کنید...موفق و موید باشید ...التماس دعا

مرتضی

سلام خوبی بهت تبريک ميگم وبلاگ قشنگی داری اميد وارم که در هر کجا هستی موفق و پيروز باشی اميد وارم که هيچ غمی تو چشمات مهمونی نگيره و آرزو ميکنم که هيچ اشکی جای نگاهه منو تو چشمات نگيره بهم سر بزن خوش حال ميشم فعلاً

ali

سلام...زیبابود.......سبز باشی نازنین........بعد از مدتها با غزلی به روزم و ........

عنايت مهر

دوست عزيزی که نميدانم کی هستی سلام . ولی هرکه هستی از جنس مردان مرد هستی. ما هم کمی تا قسمتی از جنس شماييم . یاد فرماندهان و دوستان عزیز ما شهید درولی و حاج احمد نونچی که سالیانی را با هم زیستیم گرامی میداریم و بر آن سالیان افتخار میکنیم . دیگر مرد از جنس این شهدا زاده نخواهد شد .دو رکعت عشق را به یاد متن زیبای دورکعت عشق فرمانده شید سید هبت الله فرج الهی که در دوران جنگ نوشته بود .نگاه کردم دیدم به می نشیند . موفق باشید .باز هم به شما سر میزنم .

مريم توفيقي

سلام بر جناب سعيدی . از اشعار زيبايتان کمال لذت را بردم . مي خواستم از شما کسب اجازه کنم تا اشعارتان را در صدا و سيما استفاده کنم . منتظر پاسخ شما هستم .

عظیم

آفرين دست مريزاد به استاد عزيز لذت بردم امسال عید آمدی دزفول سری به ما بزن ياد انجمن های شعر سالها بيش خوش باد

مريم

سلام چرا کسی ديگر برايتون پيام نمی گذارد می دونی چرا چون کسی ديگه اينا رو قبول نداره.

شهبازی

سلام لطفا اگر در رابطه با زندگینامه شهیدمظفر آقاخورده اطلاعاتی داری برایم بفرست. با تشکر شهبازی از استان البرز